|
|
|
|
|
خب عاشقی رو نمی شه واسه همیشه تعطیل کرد .
من هم عاشق شدم ... من عاشق کسی شدم که فکر می کردم مثل خودمه ، اخلاقش ، رفتارش و طرز برخوردش با بقیه ! ولی بیشترین چیزی که جذبم کرده بود اون غرور زیبایی بود که بهش اجازه نمی داد شخصیتش رو به خاطر هر چیزی یا هر کسی زیر پا بذاره . بر عکس خیلی از پسرهای امروزی اصلا چشم چرون نبود ، آروم بود و با وقار... تیپش رو هم دوست داشتم ، گاهی اسپرت گاهی هم کلاسیک و در هر دو حالت عالی بود! فکر می کردم می تونم واسه همیشه رها بمونم و در قید و بند عشق و عاشقی نباشم . ولی نشد - دیدن کسی که فکر می کردم توی خیلی از زمینه ها به خودم شبیه هست و در خیلی موارد می تونه مکملم باشه تمام ذهن منو اسیر کرد . ولی یه چیزی رو فراموش کرده بودم - غرور ، غرور و غرور چیزی که در وجود من بود و در وجود او... وقتی من غرورم رو زیر پا می گذاشتم او غرق غرور بود و وقتی او غرورش رو زیر پا می گذاشت ، من پر از غرور ... الان سه سال و نیمه که همکلاسی هستیم - نمی دونم کی عاشقش شدم ،سال چند یا ترم چند بود! ولی خوب می دونم که الان احساسی بهش ندارم - یه جورایی خودم رو سپردم دست تقدیر! شاید فکر امتحان کارشناسی ارشد برای اون مهمتر از عشق باشه ! برای من هم موفقیت اون مهترین چیز هست - اصلا دلم نمی خواد اونو پایبند خودم کنم یا مسئولیت یه زندگی رو به گردنش بندازم ! چون در این صورت نمی تونه به موفقیتی که می خواد برسه... شاید بهتره باز هم بگم:
تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 2:54 توسط آلما
|
|
||